|
تو چراغی بدست گیر و به سراغ دل غمدیده ی ما بیا به ارزانی این خزان و به تمنای وصال ما بشتاب به تمام شب پره های خواب آلود گر چراغی نبود ، میسپارم که روشنی این ره پر خاطره باشند به تعدد ،به تنفس زدن این زمین گرد وخاکی سر راهت نباشد تو بیا شبی تا به سر منزل مقصود ما نظری از سر بالا سری ما بیافکن که شویم ماهم شاید محبوب دل آن خیر سعادتمند توی دستت چراغی ، شمعی ، نور ماهی ، هر چه بود توی آن دست دگرت بوته ی خاری ، خسی ، گلی . . .. بیاور که دلم تنگ است خودت خوب خواهی فهمید!!!!!!!!!!!! بگذار تا نگویم که این دل غمدیده ی ما چه شبهایی که با برگی سر سفره ی خاکی تن روزه ی صبر سکوت را افطار و سحر میکرد !!!!! هیچکس و هیچشم نبود تا بگوید : که ای فلانی ، غم این دوری دل گستر دل خسته ی بی تاب و توان را تا به کی خاهی در سر نگه داری؟ حال اگر میخاهی تو بیایی ، توی کوچه ی شب در هزار خم این تنگه ی ناجور خیال در میان گذر این ستاره ها ، زیر مهتاب گاهی شبها کلبه ای ویران و خراب پیداست ، که ز هر شاپرکی پرسی خانه ی سرگردان ................ کجاست ؟ با سر انگشتی اشارت بتو خواهند گفت............ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!
جمله سرگردان ۱: خدایم ،مرا از واهمه های آن روز که میگویند خیلی نزدیک است برهان !!!!!!!!
نمی دانم سر اشکهای امشبت چه بود ؟ شاید سنگی شیشه ی نازک دلت را ترک دار کرده بود ؟ شایدم تلخی واژ ه ای عسل کلامت را تلخ شایدم پشت دیوار بهانه مرغک خاطراتت پر کشید و رفت . . . . . . یا شاید خبر برگ ریزون خزون دلت را آزرده ؟ شایدم نگاهی ساغر هفت رنگ چشمانت را خراشیده ؟ نمیدانم شایدم آن مصلوب عاشق که کنارت بوده دیگر عیسی نیست؟!!!!!!! جمله سرگردان ۱ : خدایم ، مرا در آسمانی پر بده که هوایش مسموم نباشد !!!!!!!!!!! جمله سرگردان ۲: خیلی تنها شدم بیشتر از یک حرف است !!!!!!!!!
چه حس رنگارنگی دارم من امروزها ، حس دلگیری و دلتنگی تا میام دلگیر نشم دلتنگی میاد سراغم وقتی هم دلتنگ میشم دلگیری خنده آور است و گریه آور رنگارنگی زمونه رنگ زده به احساسمون !!!!!!! جمله سرگردان : خدایم ،امشبها قرار بیقراریم را به آسمانی خواسته هایمان محبت کن !!!
اگر امشب دستت گرفت و دعایی کردی وردی هم برای دل غمدیده ی ما بخوان لبخندی هم برای شادی غم بی حد و حصار ما طلب کن ، تو که میخاهی دستی به آسمان بری غنچه ی یاسی ، نرگسی ، زیتونی هر چه رسیدی بچین یادگاری باشه برایم از روزهای به آسمان رفتنت !!!! عطر نفسی جای من به آسمان بپاش طلبی کن برامان رزق رازق ، دل صادق و جسمی عاشق ! شاید بروی تو به آن بالاها امشب نگاهی از روی ترحم هم شده به پهنای اشک ما بیانداز نگذار که بغضم امشب قصه اش را رو کند باز !! تو بدان بعد تو ، من اینجا تنهام حرفی ، حدسی ،کلامی هم شده تو پس بیانداز خوان این سفره ی خیر که گستردست خدا را چه دیدی ؟ شاید گرفت و گوشه ی چشمی انداخت به این هم نفس خاک !!!!!!!!!!!! جمله سرگردان : خدایم ، مرا زآنچه پشت دیوار رفاقتها خفته آگاه ساز!
ای نزدیک بخدا : ببخش ما رو اگر در شب بودنت جای عطر حضورت بوی دود و الکل گرفتیم ! ببخش ما رو اگر که نبودنت ما را به مستی و ولگردی کشاند ببخش ما رو اگر آمدن و دیدنت را خرافه و افسانه نامیدیم ببخش ما رو اگر برای آمدنت فقط چراغ می بندیم ببخش ما رو اگر توی گلدانهایمان گلای نرگس خشکیده ببخش ما رو ای روز نیامده ، ببخش ما رو اگر میون قلبهامان فاصله حاکم است ببخش ما رو اگر در تصویر ذهنمان فقط شمشیرت حک شده است ببخش ما رو اگر در میان کوچه های یقین تو را گم کرده ایم ! جمله سرگردان ۱ : مولای من ، با این همه مهربانیت پس چرا گوشه ی چشمت زندان دلم شده !! جمله سرگردان ۲ : میتونم بازم بگم ولی این بغض لعنتی ................
|
سرگرداني من![]()
بهش گفتم باورم کن , تا هم تو بمانی و هم من زنده باشم ولی مرا باور نکرد ومن چون ناله سرگرداني هاي گذشتهآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 سرگرداني هاي ديگرون
خلوتگاه باران
|